وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد ليبي
جزو اولين کشورهايي بود که نظير سوريه و روسيه انقلاب ايران را به رسميت شناخت.
روزهاي ابتدايي انقلاب، بلافاصله نخست وزير ليبي به ايران آمد. دولت موقت اجازه
نداد اين هيات از هواپيما پياده شود. خبر را به من دادند. با مرحوم محمد منتظري در
مدرسه رفاه جلسه داشتيم.
نيروي دريايي ايران در زمان شاه، با نيرو دريايي ليبي هر دو توسط
آمريکاييها درست شده و کاملاً شبيه هم بود. ما دو ناو بزرگ داشتيم که درست مثل
ناوهاي ليبي بود.. وقتي قذافي در ليبي به مسند قدرت نشست، تجهيزات روسي را جايگزين
ناوهاي آمريکايي کرد. ناوها، توپها و همه ادوات مثل هم بود. ليبي آنها را از رده
خارج کرده بود. من رفتم ليبي هر چه که داشتند گرفتم بنابراين تجهيزات ناوهايمان را
از ليبي گرفتيم. با دو کشتي تجهيزات ناوها را آورديم. در حقيقت رفاقتمان از اينجا
شروع شد.
قبل از اينکه در سال 62 وزير سپاه بشوم، به سه تا
کشور زياد سفر ميکردم. سوريه، ليبي و کرهشمالي. آنها با ما همکاري ميکردند و
سوريه و ليبي بيشتر از کره با ما همکاري ميکرد.
يکسال اول به سوريه و به ليبي
نرفتم. آنها رسما من را دعوت کردند. من تحت عنوان يک سفر رسمي همراه با برخي
فرماندهان سپاه نظير سردار صفوي و سردار وحيد، اول به سوريه و بعد به ليبي رفتم.
خاطرم هست اولين سفري بود که با لباس سپاهي ميرفتيم. مقامات ليبي هم در سطح
بالا استقبال کردند..قبل از اينکه به ليبي بروم اول پيش آقاي هاشمي و بعد نزد مقام
معظم رهبري که آن زمان رئيس جمهور بودند، رفتم.
آقاي هاشمي گفت حاج محسن
ميتواني از اين دو تا کشور موشک بگيري. عراق بدجوري به تهران موشک ميزند و
هواپيماهاي ميگ 25 بالاسر تهران مانور ميدادند.
گفتم به اميد خدا. خدمت حضرت
آيتالله خامنهاي رفتم. ايشان فرمودند تهيه موشک از آنها فکر خوبي است، اما فکر
ميکني آنها موشک در اختيار ما قرار ميدهند.
گفتم آقا سنگ مفت، گنجشک مفت. رفتم
سوريه. با مرحوم اسد ملاقات کردم. ايشان به ايران محبت داشت. جريان را گفتم. گفت ما
هنوز با اسرائيل در حال جنگ هستيم و آتشبس فرماليته است. ضمن آن که آن بخش از
مهماتي که شما ميخواهيد در اختيار ما نيست. در اختيار روسهاست. من نميتوانم به
شما موشک بدهم اما اگر خواستيد ما به نيروها و بچههاي شما آموزش ميدهيم. همانجا
قرارها را گذاشتم و هماهنگ کردم تا يک گروه 40 تا 50 نفره به سوريه بروند. آنها
رفتند و آموزشهاي لازم راجع به موشک را شروع کردند.
وقتي به ليبي رفتيم ابتدا
با آقاي جلود، نخستوزير ليبي و معاون آقاي قذافي ديدار کرديم. در مذاکراتمان، آقاي
جلود ميگفت که ليبي از انقلاب اسلامي حمايت ميکند. در عين حال مشکل عربي بودنشان
را هم مطرح کرد. ايشان نزديک به نيم ساعت سخنراني کرد.
ديدم اينطور نميشود. يکدفعه
با دستم محکم زدم روي ميز مذاکره بطوريکه جلود تکان خورد. گفتم دروغ ميگوييد. جلود
گفت چرا؟ گفتم شما ميگوييد ايران امالقراي جهان اسلام است و تهران هم مرکزش. در
حاليکه صدام هر روز تهران را هدف قرار ميدهد و ما تجهيزات کافي براي دفاع نداريم.
گفت چه ميخواهيد. گفتم موشک.
جلود با اين پيشنهاد کمي تامل کرد و گفت اين کار
من نيست. کار شخص قذافي است. گفتم برويد آقاي قذافي را آماده کنيد.
وقتي پيش
قذافي رفتم چون لباس نظامي داشتم سلام نظامي دادم. بعد از آن ديدار، جلود گفت کار
خودت را کردي. بياييد موشکهايتان را ببريد (؟؟؟؟مفت؟؟؟؟). همانجا به رئيس دفترش گفت 10 تا موشک
اسکات B آماده کنند. بعد از سرهنگي پرسيد که کداميک از نيروها ميتوانند به ايران
بروند و با بچههاي سپاه کار کنند. او گفت که سرگرد سليمان خوب است. قذاقي گفت به
سرگرد سليمان ماموريت بدهيد تا با تيم خودش به ايران برود.
بعد اضافه کرد از امروز
فرمانده آنها حاج محسن رفيق دوست است.
هر چي حاج محسن گفت بايد اطاعت کنند. ما
برگشتيم به ايران. تقريبا حمل موشکها مصادف شده بود با سفري که حضرت آيتالله
خامنهاي مقام معظم رهبري به ليبي کرده بودند. من هم همراه ايشان به اين سفر رفتم.
ما که رسيديم هواپيماي ديگري موشکها را بار زده بود و آماده پرواز به ايران بود.
به هر حال ما موشک اسکاد B که 350 کيلومتر برد داشت را به ايران وارد کرديم و
اولين آن را به بانک رافدين بغداد زديم. اينها با اختلاف کم به هدف ميخوردند.
نهايتا 500 متر اينطرف و آنطرف ممکن است اصابت کند که در اين برد اصلا مهم نيست و
جايز است. با اين حال بسياري از موشکهايي که ما زديم، به لطف خدا به هدف اصابت
کرد.
يکي را من خودم شليک کردم. قبل از آن دعاي توسل خوانديم. بعد باشگاه
افسران عراق را هدف گرفتيم. شليک که کرديم بلافاصله راديو بغداد و چند تا راديو
عربي را گرفتيم. چون چند دقيقه بعد معلوم ميشد که سرنوشت شليک چه بوده. به لطف خدا
راديوهاي آنها اعلام کردند که موشکي به باشگاه افسران اصابت کرده است. برد اسکات B
براي ما مناسب بود. چند بار که شليک کرديم، عراقيها گفتند که ما ديگر موشک شليک
نميکنيم.
البته يکي از آن 10 تا موشک را که آوردم، به باغ شيان بردم و دادم به
مرکز تحقيقات سپاه. آنجا به دوستان گفتم که اين را اوراق کنيد و از روي آن موشک
بسازيد. بعد عکسي از همان موشک گرفتند. ب
الاي آن نوشتند تقديم به پدر موشکي
ايران.الان با همان کپي سازي ها رسيده ايم به موشک شهاب و بالاتر از شهاب.بعدها از
کرهشمالي همين موشک اسکاد B.را خريديم.
منبع متن اول
متن دوم) بخشی کوتاه از مطلب
علیرضا نوری زاده در وبسابتش :
... محسن رفيقدوست كه در آن تاريخ مسئوليت خريدهاي نظامي را عهده دار بود و با قذافي و
مسئولان كشورش آشنائي نزديك داشت، در رأس هيأتي به طرابلس رفت. رفيقدوست در ديداري
با قذافي به او گفته بود صدام حسين ناجوانمردانه شهرهاي ما را با موشك ميكوبد و
باعث قتل هزاران شهروند بيگناه شده است او همچنين با حمله موشكي به بناهاي تاريخي و
مساجد در صدد محو تمدن اسلامي ايران است. رفيقدوست كه ميدانست قذافي دهها موشك زمين
به زمين از نوع اسكادبي و فروغ دارد كه صدام با همانها شهرهاي ايران را مي كوبيد
از
وي خواست تعدادي موشك به ايران بفروشد و در مقابل ايران براي هميشه پرونده اختفاي
امام موسي صدر را خواهد بست. رهبر ليبي دو روز بعد نخستين محموله موشكي را كه شامل
30 موشك اسكاد بود به ايران فرستاد
و بابت آن نيز هرگز پول مطالبه نكرد (؟؟؟؟مفت؟؟؟؟) ...
منبع متن دوم